سلامی دوباره و پس از چله ای خاموش و سرد
این روزها از گوشه و کنار این خاک مردانی برخواسته اند که مردی زیبنده وجود و قامت استوارشان است
اینان نه از فرسنگها انطرفتر و ان سوی ابها و خارج از این گود که بهتر بگویم چاه تاریک بلکه در قلب تاریک این منجمدان کور باطن فریاد بلندشان را سر میدهند و به بند میشوند ورای تمامی حواشی که در کنار این افشاگریها شکل میگریرد تا به بیراهشان بکشد متن این عمل زیباو دلیران است امروز شهبازیان را هم گرفتند و به حبسش انداختند فردا نوبت کیست خدا میداند .تنه خدا میداند که مرد بعدی کیست؟
تا به کی باید نشست و نگاه کرد تا به کی باید با تحریک شبکه های بی نام ونشان وتهی تهییج شد و برخواست تا کی ؟
مدتها بود که فاصله گرفته بودم از وبلاگ ووبلگنویسی و وبلاگ نویسان ام امروز دیگر خاموشی گناه بزگی است بزرگ به اندازه ایران وایرانی بیبینید که فریاد عدالتخواهان وافشاگران کی و کجا چنین خاموش میشود دولت عدالتخواه احمدی نژاد همو که سه سال است فریاد میزند که میگویم و افشا میکنم امروز همسنگرانش را به بند میکشد و به راحتی از یاد میبرد
اقای دکتر احمدی نژاد ای کاش به جای نشان دادن عروسی فرزندت عکسی از دیدارت با پالیزدار در زندان را برای رسانه ها میفرستادی با چه روئی به هموطنانت مینگری و لبخند میزنی چگونه میتوانی از خود دور کنی حقایقی را که استخوان گلوی همرزمان غیرتمندت شده بود چگونه ؟
من امروز برای باورم که جنبشی که میشود در فضای وبلاگ نویسی سیاسی ایجاد کرد نتایج بسیار گسترده وچشم گیری خواهد داشت هر کدام از ما میتوانیم ذره ای به اندازه ذره ای سهمی دراین جنبش افشاگری داشته باشیم تنها کافی است در تعاملات روزمره مان گوشه ای از فساد این افراد را باذکر نامشان افشا کنیم و انگاه خواهیم دید که هزاران پالیزدار قد میکشد و خواب اینان را اشفته تر خواهد کرد
برخیزید اصلاح اری انقلاب نه
باز هم خدا هست
........همین
محمود احمدي نژاد (رييس جمهور):
داوود احمدي نژاد : رييس بازرسي رياست جمهوري => برادر احمدي نژاد
حسين شبيري : رييس صندوق مهر رضا => شوهر خواهر احمدي نژاد
پروين احمدي نژاد : معاون مركز امور زنان رياست جمهوري => خواهر احمدي نژاد
علي اکبر محرابيان : وزير صنايع => خواهرزاده احمدي نژاد
مهندس زريبافان (دبير هيات دولت):
داوود مددي : رييس سازمان تامين اجتماعي => باجناق زريبافان
سيدمحسن نبوي : عضو هيات مديره شركت سرمايه گذاري خارجي => داماد زريبافان
عليرضا مددي : مديركل وزارتي وزارت تعاون => برادرزاده باجناق زريبافان
ناظمي اردكاني : وزير تعاون => شوهر عمه داماد زريبافان
دانش جعفري : وزير اقتصاد=> پسر عمه پدر داماد زريبافان
هاشمي ثمره (مشاور عالي، رييس ستاد انتخابات کشور و همه کاره رييس جمهور):
مهندس مهدي هاشمي ثمره : مديركل وزارتي وزير نيرو=> برادر هاشمي ثمره
خانم قند فروش : مشاور خانواده وزير كشور => زن برادر هاشمي ثمره
عبدالحميد هاشمي ثمره : معاون وزير صنايع => برادر هاشمي ثمره
منبع:http://www.goftaniha.org/
هدف شعر تغییر بنیادی جهان است و درست به همین علت هر حکومتی به خودش حق میدهد شاعر را عنصری ناباب و خطرناک تلقی کند اهل سیاست به قداست زندگی نمیاندیشد بلکه زندگان را تنها به مصادر و وسایلی ارزیابی میکند که عندالقتضا باید بیدرنگ قربانی پیروزی او شود و ای بسا به همین دلیل است که باید قبول کرد در جهان هیچ چیز، شرط هیچ چیز نیست و در دنیای بیقانونی که اداره و هدایتش به دست اوباش و دیوانگان افتاده، هنر چیزی است در حد تنقلات و از آن امید نجات بخشیدن نمی توان داشت .
احمد شاملو
این همه شباهت واقعآ عجیبه!
عبدالكريم سروش، نام مردي است كه تاريخ معاصر ايران، بدون اسم او نوشته نخواهد شد. او اينك شش دهه پرتلاطم را پشت سر گذاشته و منزل به منزل، راه سپرده و همچنان در راه است؛ بنابراين هيچگاه نمي توان از تفكري مشخص و ثابت سخن گفت كه نام سروش بر آن حك شده باشد. سروش چندي پيش در گفتگويي خواندني با يك نشريه دانشجويي، شخصا به واكاوي بيوگرافي و كندوكاو آراي خود پرداخت. مي خوانيد
ادامه مطلب
میدانم که هرگز این نامه را نخواهید دید ونخواهید خواند واگر هم به فرض محال ان را بخوانید جوابی برای ان نخواهید نوشت اما رسالت بیداری مرا بران داشت تا این نوشته را به تحریر دراورم و خود را از قافله خفتگان و کران و کوران وخصوصآ وکیل الدولگان متملق دور کنم
دو سال و نیم از تصدی شما بر عالیترین مقام اجرائی کشور میگذرد ،دو سال پر اضطراب و پر تنش در این دوسال ما همچنان غم نان را در سفره های خویش پذیرا بودیم ،که این درد امسال و پارینه سال نبود .درد مضاعف اضطرابی بود که از ترس جنگ بر دلهایمان سایه انداخته بود و خاطرات تلخ گذشته را به یادمان می اورد. انچه که شما و دوستانتان با زیاده خواهی به دنبال ان بوده و هستید ارمغانی جز جنگ و تحریم برای مردم این مرز و بوم به دنبال نداشته و نخواهد داشت .شما نان را به سفره که نیاوده اید همین چند لقمه را هم بریدید .
اقای احمدی نژاد
از ابتدا مشخص بود که شما مرد این کار نبوده ونیستید و این لباس برای شما بسیار بزرگ و بد قواره است .کابینه ای که سهم سازمان زندان هایش در مدریت کلان کشور بیش از سایر ارگانها باشد بهتر از این نخواهد شد . کابینه ای که وزرای پیشنهادیش به خاطر عدم اشنائی با امور تخصصی وزارت پیشنهادی رد صلا حیت میشوند (با وجود حمایت بیشتر نمایندگان وکیل الدوله در مجلس) کار امد تر از این نخواهد شد.کابینه ای که وزیر کشورش یک مقام عالی رتبه اطلاعاتی باشد معلوم است که جو رعب و وحشت در جامعه وتک تک ارگانهی ذی ربط افزایش خواهد یافت و نگاه به جوانان و دانشجویان و زنان و رسانه ها نگاه امنیتی و دشمن محور خواهد بود این جو انچنان قدرتمند شده که حتی شما را در مواقعی که از حل مشکلات عاجز میشوید وادار به ساختن دشمن میکند تا مشکلات را به گردن لابی های کنار استخری تهران و یا دیگر دشمنان خارج از مرز و بوم بینازید و رفع تکلیف نمائید
اقای احمدی نژاد
وظیفه مهم و اصلی دولت بستن شریانهای فساد در ارگانهی اقتصادی است و جلوگیری از نفوذ مفسدان اقتصادی به درون سیستم پولی و مالی کشوراست،نه دستگیر کردن چند دانه درشت که ان هم پس از مدتی با توجه به عمق روابط انها با بالاترین ردههای کشوری و لشکری ،به جهت مصالح کشور مجبور به سکوت شوید .درد اقتصاد این افراد نیستند بلکه قوانین و نهادهای فساد پرور است که باید شهامت داشت و ان قوانین را تغییر داد و ان نهادهای به ظاهر قانونی را از ریشه خشکاند.
اقای دکتر
شما جلوی دوربینها لبخند زنان گفتید که تحریم هیچ تاثیری در زندگی مردم ما نداشته و انها لبخند میزنند و حال انکه صنایع ما به رغم همین تحریمها ضعیف و ناتوان تر شدند و بسیاری از انها نیز طعم طلخ ورشکستگی را چشیدند .میدانید که فرانسه یکی از مهمترین شرکای اقتصادی ایران بعد از سخنان تحریک امیز شما به یکی از سرسخترین منتقدان ما تبدیل شده تا انجا که خود را برای جنگ نیز اماده کرده است ایا شما اصول دیپلماسی را هم در شهرداری اموخته اید؟ امروز شریک تجاری ایران ،ونزوئلا یک کشور جهان سومی میشود چون چاوز هم مثل شما میگوید مرگ بر امریکا اضافه کنید سوریه را.
اری
مردم ما امروز یکی از بهتری تفریحاتشان دیدن اعدام است.دیدن جان کندن انسانی بر فراز دار .گرفتن زنان و دختران در خیابانها در راستای طرح امنیت اجتماعی ایا براستی باید با زن ایرانی چنین رفتاری شبیه دوران جاهلیت اعراب کرد حال انکه اینان همان هائی هستند که بزرگ ترین مردان این خاک از دامنشان پا گرفته وقد میکشند.یادتان باشد ان مصاحبه هائی که قبل از انتخابات با همین زنان و دختران انجام میگرفت تا اعتباری برای اراء شما باشد.یادتان باشد که چه میگفتید در جلوی دوربین که: مشغله شما و دولت اینها نیستند. وامروز پس از ان همه درگیری و بگیر وببندها و اعدامها تازه به یاد اوردهاید که بگوئید ما مخالف بودیم .اگر مخالف بودید چرا ان را زمانی که فرزاد حسنی مجری کوله پشتی را به خاطر ان مصاحبه جنجالی با سردار رادان اخراج کردند ابراز ننمودید؟
اقای دکتر شما نه در عرصه سیاست داخلی ونه اصول دیپلماسی و نه در سیاست اقتصادی هیچ حرفی برای گفتن نداشته و ندارید. شما پتانسیل دیکتاتور شدن را به شدت دارید چون انتقاد پذیر نیستید ،چون دشمن تراشی میکنید تا کاستی هایتان را بپوشانید .
شاید این حرف برای شما خنده دار باشد ام پیشنهاد میکنم یکروز تمام امور را کنار بگذارید و به موسیقی رپ زیرزمینی فارس و ایرانی گوش کنید تا شاید صراحت لهجه و بی باکی این موسیقی در بیان حقایق شمارا ازاین خواب مستی بیدار کند.نترسید یک روز سر کار نرفتن شما اوضاع را از این بدتر نخواهد کرد
اقای دکتر
حرفا بسیارند و مجال اندک ،اگر خدا ترسید رها کنید این مقام را و به دانشگاه برگردید.اگر به قدرت مردم اعتقاد دارید با شهامت اعتراف کنید به خطاهایتان و در اخر اگر مردمرا صاحب شعور میدانید به حرمت تمامی کمبود هایشان دراین چند سال و سختی هایی که تحمل کردند لبخند نزنید،لبخند نزنید
در اخر باید بگویم هر چقدر برای رفتن بوش لحظه شماری میکنم به همان اندازه نیز در انتظار رفتن شما نشسته ام تا دنیا از دست سیاسمداران خودخواهی مثل جنابعالی وبوش نفس راحتی کشیده و صلح به زمین بازگردد.
چه شاید تنها شخصیتی باشد که هر گاه او را به یاد میاورم بی اختیار اشک در چشمانم جمع میشود و بغضی گلویم را میفشرد او ورای تمامی افکار و عقایدش الگوئی برای تمامی دوران و تمامی ملتها خواهد ماند
مبارزی شکست ناپذیر
چهل سال از خاموشي ابدي ارنستو چه گوارا مي گذرد ، ولي نام و چهره ي او بيش از هميشه در همه ي جاي جهان – در نقش پرچم ها و بر سر زبانهاست - . او بيش از هر مبارزي در دنيا تاثير گذار بوده و بي شك زنده ترين كشته در قرن ماست كه اين چنين در تمام جهان خصوصا آمريكاي لاتين و اروپا ماندگار شده است . به راستي اين ماندگاري عجيب چه ارزشي دارد ؟ …
ارنستو چه گوارا آغازي دوباره يافته ، زيرا حركت و جنبش مبارزاتي او براي جنگ با استكبار و غول هاي جهاني هنوز و هميشه – در سراسر دنيا – ريشه دوانيده است . نام و خاطره ي او اكنون همه ي جهان را در نورديده (( نه فقط در سراسر آمريكاي لاتين كه ارنستو از آنجا برخاسته )) بلكه بر روي پيراهن جوانان عصيان زده اروپايي ، بر پرچم دانشجوياني كه در فيليپين و كره تظاهرات مي كنند ، بر نوارهايي كه تظاهر كنندگان آفريقايي بر سر مي بندند ، در وراي قاره ها و تنوع مردمان و نژادها و خواسته هاي آنان ، مذهبي و ماركسيست به يكسان او را مي ستايند و از آن خود مي دانند ، چه چيز در زندگي و مبارزه ي اين انقلابي آرژانتيني – كوبايي است كه انسان مبارز دوران ما خود را با او هم سرنوشت يافته است ؟
ارنستو چه گوارا در 14 ژوئن 1928 در شهر « روساريو » آرژانتين متولد شد . در سال 1953 مدرك پزشكي خود را گرفت و در همان سال همراه دوست خود « كارلوس فرر » به بوليوي و سپس اكوادور و گواتمالا مسافرت كرد . در نامه اي از گواتمالا به مادرش نوشت : (( من اينجا از طريق آلرژي شناسي مي توانم بسيار ثروتمند شوم ولي اين وحشتناكترين خيانتي است كه مي توانم به دومنيّتي كه در خود دارم داشته باشم : منِ سوسياسيست و منِ مسافر .))
او تا پايان زندگيش به اين دو من خيانت نكرد و هميشه مسافر باقي ماند . به هنگام حضور در گواتمالا با تعدادي از تبعيدي هاي كوبا آشنا شد . بعدها در 9 ژوئيه 1955 در خانه شماره 49 خيابان امپاران در مكزيكو ، چه گوارا و فيدل كاسترو براي نخستين بار يكديگر را ملاقات كردند و در همينجا بود كه او پذيرفت به عضويت گروه انقلابيون كوبايي در آيد كه عليه ديكتاتوري باتيستا در كوبا مبارزه مي كردند .
در 25 نوامبر 1956 حدود ساعت 30/1 صبح ، 82 مرد كه همگي لباس سبز زيتوني بر تن كرده بودند و از جمله آنان كاسترو و چه گوارا با قايق به سوي كوبا حركت كردند . آنان يك هفته بعد در شرايطي بسيار دشوار به كوبا رسيدند و بلافاصله توسط ارتش شناسايي شدند و به كوه هاي « سيه را مائسترا » گريختند به اين اميد كه از آنجا بتوانند دوباره خود را سازمان دهند . بعد از چندي گروه انقلابيون توسط ارتش غافلگير شد . سه تن از آنان در جا كشته شده و 21 تن ديگر به چنگ ارتش افتادند و در روزهاي بعد جان باختند . چه گوارا نيز از ناحيه سينه و شانه بشدت زخمي شد .
از ژانويه 1957 به تدريج اوضاع به سود انقلابيون تغيير كرد و نخستين همراهي هاي مردم و پيروزي هاي آنان آغاز شد كه چنانكه مي دانيم سرانجام آن به فرار ديكتاتور باتيستا در دسامبر 1958 انجاميد . با پيروزي انقلاب ، چه گوارا به شهروندي كوبا برگزيده شد و در برخي مقام هاي اجرايي مشغول بكار شد . او در سال هاي بعد وظيفه بر قراري روابط اقتصادي كوباي نوين را با ديگر كشورها بر عهده گرفت و در جريان سفرهاي رسمي خود با «نهرو» در هند ، «ناصر» در مصر ، «سوكارنو» در اندونزي ، «تيتو» در يوگسلاوي و همچنين با رهبران اتحاد جماهير شوروي وچين ملاقات كرد . بعداً به رياست بانك ملي كوبا برگزيده شد و اسكناس هاي ملي كوبا از آن پس با امضاي او « چه » منتشر شد .
پس از آنكه كمپاني هاي نفتي كوبا در سال 1960 ملي اعلام شد ، ايالات متحده تحريم تجاري كوبا را آغاز كرد و چندي بعد روابط خود را با كوبا قطع كرد . در همين هنگام شكاري هاي آمريكايي فرودگاه هاوانا و سانتياگو را بمباران كردند و همزمان با آن 1500 شورشي كوبايي با حمايت آمريكا عليه دولت كوبا وارد عمل شدند و در پلايا در خليج خوكها پياده شدند . عمليات آنان بكلي شكست خورد و 1113 نفر از اين عده بازداشت و زنداني شدند و بعداً در مدرسه اي در هاوانا بطور علني محاكمه شدند .
در همين زمان چه گوارا كه رئيس بانك مركزي و معاون رئيس جمهور كوبا بود و ضمناً به عنوان فرستاده ويژه كوبا به كشورهاي مختلف مسافرت كرد كه از منافع كوبا در سازمان ملل دفاع كند . وي در سخنراني خود از جمله گفت : (( ما مي خواهيم سوسياليزم را بنا كنيم . ما جزئي از گروه غير متعهد ها هستيم . زيرا هر چند ماركسيست هستيم با غير متعهد ها عليه امپرياليسم همراهيم .))
وي سپس از نيويورك به الجزاير ، مالي كنگو و غنا رفت . در غنا به رئيس جمهور « قوام نكرومه » تاكيد كرد : « آفريقا ، آمريكاي لاتين و آسيا بايد با كشورهاي سوسياليست براي مبارزه عليه امپرياليسم متحد شوند . »
در سال 1966 چه گوارا كه به گفته خودش مسافر بود به اين نتيجه رسيد كه بايد ديگر كشورهاي آمريكاي لاتين را براي رهايي از دست امپرياليسم ايالات متحده ياري كرد . از اين رو بطور مخفيانه به بوليوي مسافرت كرد تا در آنجا به گروهي از انقلابيون ، مبارزات پارتيزاني را آموزش دهد . اما شرايط بوليوي در آن زمان همانند كوبا آماده پيوستن سريع مردم به انقلاب نبود .
به همين دليل گروه كوچك انقلابيوني كه چه گوارا در راس آن بود با مشكلات بيشتري برخورد كرد . در 31 سپتامبر همان سال هفت تن از همراهان او در جريان درگيري كشته شدند . چه گوارا با آگاهي از وخيم بودن شرايط به همراهان خود تاكيد كرد كه اگر نمي خواهند به نبرد ادامه دهند مي توانند عقب نشيني كنند . اما همه ي آنان – جز يك تن – ماندند و به مبارزه ادامه دادند و راه مقابله با ظلم و جور را براي رسيدن به آزادي مطلق برگزيدند . بدون غذا ، دارو و با چهار زخمي و پنج بيمار .
در 18 اكتبر ارتش بوليوي چه گوارا را دستگير كرد . با رسيدن اين خبر ، سفير آمريكا در لاپاز پايتخت بوليوي به رهبران بوليوي اعلام كرد كه از نظر ايالات متحده ارنستو چه گوارا نبايد زنده بماند .
بدين سان دستور قتل چه گوارا ساعت يك بعد از ظهر به هيگوار محلي كه او در آن بازداشت بود رسيد . « ماريو تران » افسر مسئول قتل چه گوارا در خاطرات خود مي نويسد : (( وقتي من وارد سلول شدم ، چه گوارا روي نيمكت نشسته بود پشتش به ديوار بود و مشتهايش به هم گره شده ، با ديدن من گفت : « شما آمده ايد مرا بكشيد ؟ » من نمي توانستم شليك كنم . و او گفت : « خونسرد باشيد ، شما يك انسان را مي كشيد . » من يك گام به عقب برداشتم ، چشمانم را بستم و نخستين تير را شليك كردم . چه گوارا به زمين افتاد … من تير دوم را شليك كردم . ** چشمان چه گوارا امّا همچنان باز ماند .



